تبليغاتX
ازتهی سرشار،جویبارلحظه ها جاریـست

سالروز شهادت معلم بزرگ دکتر علی شریعتی گرامی باد

 

 

به مناسبت سالروز شهادت معلم بزرگ ، دکتر علی شریعتی متن وصیت

 

نامه ی ایشون رو به صورت یک فایلpdf  گذاشتم.

 

برای مشاهده می تونیدروی روی این کلیک کنید.امیدوارم لذت ببرید...

 

 

 

+87/03/29 bagher68 |
محکمه

 

 

این پست حذف شد !

 

 

+87/03/28 bagher68 |
استعمار یا استحمار ؟

 

وقتی فکر می کنم میبینم این حمله ی اعراب به ایران بد جوری به ما ضربه زد.دینمون رو که به ما جا کردند هیچ،فرهنگمون رو هم از بین بردند.

منم مثل بقیه چون پدر و مادرم مسلمان بودند به ناچار مسلمان شدم.

باید قبول کنیم که اعراب فرهنگشون رو به ما جا کردند.حالا بعضی ها از این جا کردن خوشحالند،بعضی ها اصلا حسش نمی کنند،بعضی ها بهش افتخار می کنند و دردش برای بعضی ها غیر قابل تحمل شده!

من برای التیام بخشیدن به این دردی که توی وجودم هست اومدم یه تصمیمی گرفتم.

گفتم حالا دینم رو که نمی تونم عوض کنم (شاید هم عوض کردم!) پس بیام یک ایرانی باشم.حد اقل توی صحبت کردنم یک ایرانی باشم.خوشبختانه زبان پارسی اونقدرایی که من بتونم منظورمو برسونم و صحبت کنم غنی هست!

زمانی که اعراب با چه فرهنگی زندگی می کردند ما در ایران خودمون کورش کبیر و زرتشت و ... داشتیم.

به قول استاد الهی قمشه ای(( ما توی زبان پارسی گنج های بزرگی همچون مولوی و سعدی و حافظ و خیام و ... داریم)).

پس چرا استفاده نکنیم.

چند وقت پیش یکی از دوستام برام تعریف کرد گفت رفتم توی یک شرکت برای مصاحبه که استخدام بشم.(اسمش تیر داد هست).می گه رفتم اونجا یارو پروندمو نگاه کرد گفت تیرداد!؟ بهش گفتم برو یه سری به زندان و دادگاه بزن ببین از اون خلافکار ها چند نفر اسمشون تیر داده و چند نفر ...)).

 

تازگی هم که مد شده توی فیلم ها اسم هر چی خلافکاره اسمهای اصیل پارسیه و هر چی نقش مثبته اسمهای عربی !

ننگ بر نویسندگان و کارگردانان این فیلم ها باد ...

بعضی ها هم که ادعای ارتباط با امام زمان می کنند و هاله ی نور دور کله ی خودشون می بینن!

 

 

اگـر دین محمد ایـنـچنـیـن گفته

اگر اسلام این اســت فرمانــش

چه خوش بودند اعراب خر بدوی

که بت را بر خدا ترجیح می دادند

 

+87/03/27 bagher68 |
جبر
 

 تولد هر نوزاد بشارتی ست به اینکه خدا از انسان هنوز نا امید نشده است.....

تف به روی هر که این جمله را ساخت و فکر کرد خیلی جمله ی پرمغز و زیبایی گفته....

این زندگی تهوع آور است....

تولد رنج است و آنکه دیگری را در این رنج سهیم میکند برای لذت پدر و مادر شدن، جنایتکار است....

 

منبع:سپندارمزد

+87/03/27 bagher68 |
انتخاب
 

نامم را پدرم انتخاب کرد.نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم.دیگر بس است.می خواهم راهم را خودم انتخاب کنم!

 

+87/03/25 bagher68 |
بدون شرح !!!

 

استامینوفن کدئین

+87/03/25 bagher68 |
نیایش

خداوندا

دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزو ها.

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان ، یا دلم را از آرزو های دست نیافتنی خالی کن.

(کورش کبیر)

+87/03/25 bagher68 |
شب اول قبر !

 

از پیر زنه شب اول قبر می پرسن امام اولت کیه ؟

 

میگه : امام خمینی

 

دوباره می پرسن

 

میگه : امام علی

 

می گن چرا اول نگفتی ؟

 

میگه : فکر کردم از کمیته ی امداد آمدن !

 

 

+87/03/23 bagher68 |
زندگینامه ارنستو چگوارا

 

دستانم بوی گُل می داد، مرا به جرم چیدن گُل محکوم کردند؛ اما هیچکس فکر نکرد که شاید من

 

 یک گُل کاشته باشم!

 

ارنستو چگوارا

 

 

 

«ارنستو چه‌گوارا» در 14 ژوئن 1928 در «روزاريو» دومين شهر مهم و بزرگ آرژانتين به دنيا آمد. در خانواده‌اي ممتاز از تبار اسپانيايي و ايرلندي كه گرايش‌هاي سياسي چپ داشتند، بزرگ شد. «ارنستو» بزرگ‌ترين فرزند خانواده بود. در سال 1953 از دانشكدهء پزشكي فارغ التحصيل شد و سپس سفر به ديگر كشورهاي آمريكايي را آغاز كرد، سفري كه نقطهء عطفي در زندگي او بود. در سال 1954 زماني كه در «گواتمالا» بود با پشتيباني از حكومت «جاكوب آربنز» كه منتخب مردم بود قدم به عرصهء مبارزات سياسي گذاشت. آربنز در نتيجهء توطئه و در مداخلات تجاوز كارانهء سازمان سيا سرنگون شد و «چه» به مكزيك گريخت. اندكي بعد به فيدل كاسترو و ديگر انقلابيوني پيوست كه با جنبش 26 ژوييه در پي بر اندازي ديكتاتوري «فولژ نيسو باتيستا» در كوبا بودند... 


ادامه مطلب
+87/03/21 bagher68 |
تورم ايران، تورم جهانی و محاسبه های شگفت انگيز

 

بانک مرکزی جمهوری اسلامی روز يکشنبه اعلام کرد که شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی در مناطق شهری ايران(که در اصطلاح رايج نرخ تورم ناميده می شود)، در ارديبهشت ماه سال جاری خورشيدی نسبت به ماه مشابه سال گذشته ۲۵.۳ در صد افزايش يافته است.

«جراحی بزرگ اقتصادی»

بدين سان نرخ تورم ايران، بر پايه آمار رسمی جمهوری اسلامی، در فاصله يکسال از حدود سيزده درصد به بالای بيست و پنج درصد رسيده و همه شواهد از تداوم پيشروی آن در ماه های آينده خبر می دهد.

گويا حدود دو هفته ديگر جزييات طرح معروف به «جراحی بزرگ اقتصادی»، که به گفته محمود احمدی نژاد رييس جمهوری اسلامی از سوی کارشناسان دولت او تهيه شده، اعلام خواهد شد. چه مکانيسم هايی، در اين طرح، برای کاهش تب قيمت ها به کار گرفته خواهد شد؟

 


ادامه مطلب
+87/03/21 bagher68 |
فرهنگ لغت دانشجویی (4)
 

امتحانات آخر ترم !!!

دورانی که همه تصمیم می گیرند از اول ترم آینده با جدیت درس بخوانند در پایان این دوران تعداد موهای سرتان انگشت شمار و دنده های قفسه سینه تان کاملا مشخص خواهد شد.

 

+87/03/21 bagher68 |
ایران!

 

دهقان فداکار پیر شده

چوپان دروغگو عزیز شده

شنگول و منگول گرگ شدن

کوکب دیگه حوصله ی مهمون رو نداره

کبری تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه

روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسه اس

شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی

رستم اسبش رو فروخته ، یه موتور خریده و با اسفندیار میرن کیف قاپی!

 

واقعا چی به سر ایران و ایرانی اومده؟!

 

+87/03/19 bagher68 |
نظر سنجی (4)


به نظر شما آیه الله خمینی و ادامه دهندگان راه ایشون تا چه اندازه تونستند

به وعده هایی که داده بودند عمل کنند!؟



+87/03/14 bagher68 |
نظر سنجی (3)

 

به نظر شما کدوم یک از موارد زیر فداکاری کردند یا فداکاری کدوم یک بزرگتر بود ؟

 

1.حسین فهمیده

 

2.پترس

 

3.دهقان فداکار

 

پ ن :

به نظر من حسین فهمیده به جای اینکه خودش بره می تونست نارنجک ها رو بندازه زیر تانک و این جوری تانک رو منهدم کنه.

 

+87/03/13 bagher68 |
محبوب

 

...محبوب من بیا ٬

تا اشتیاق بانگ تو در جان خسته ام

شور حیات برانگیزد

من غرق مستیم

از تابش وجود تو در جام جان چنین ٬

سرشار هستی ام .

(حمید مصدق)

 

+87/03/07 bagher68 |
خاطره (--؟-- شاید هم --!--)

 

روز شمار سال هشتاد و هفت تاریخ دوم خرداد رو نشون می ده.دوم خرداد برای خیلی از خوانندگان و بازدیدکنندگان این وبلاگ یاد آور یه خاطره ی خوبه،خاطره ای که تا ما نخوایم دوباره تکرار نمی شه ...

توی دوره ی قبل انتخابات(مرحله ی دوم) چه انتخاب گندی بود...!!!

...هیچ وقت به انگشتان سید محمد خاتمی نگاه کرده بودی؟ تا حالا به انگشتر فیروزه ی دستانش در کل اون هشت سال دقت کرده بودی؟ اصلا در کل دوره ی هشت ساله ی ریاست جمهوری سید محمد خاتمی به تغییر خطوط چهره و سفید شدن دونه دون تار های موهاش دقت کرده بودی ؟ نمی دونم تاحالا خاتمی رو در صف نماز جماعت بدون محافظ دیده بودی ؟ اصلا چیزی از دوران ریاست جمهوری خاتمی توی ذهنت مونده ؟

 

(من وشهرزاد)

+87/03/02 bagher68 |
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش جرالدین
وقتی نامه ی چاپلین به دخترش جرالدین رو خوندم به وسعت فکر چاپلین پی بردم.با خودم گفتم متن این نامه رو بذارم توی وبلاگ تا اونایی که نخوندن ، بخونن و استفاده بکنند!

((جرالدین دخترم از تو دورم ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود اما تو کجایی؟

در پاریس، روی صحنه ی تئاتر پر شکوه شانزه لیزه.

این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی آهنگ قدم هایت را می شنوم.شنیده ام نقش تو در

این نمایش آن دختر زیبای حاکم است که اسیر خان تاتار شده است.جرالدین در نقش ستاره باش.

بدرخش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان...

من پدر تو هستم،امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمان ها ببرد،به آسمان ها برو ولی گاهی هم بر روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن،زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از شدت بی نوایی می لرزد و هنر نمایی می کنند،من خود یکی از ایشان بودم.

جرالدین دخترم تو مرا درست نمی شناسی و در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم،اما غصه های خود را هرگز نگفتم.آن هم داستانی شنیدنی است،داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد،این داستان من است،من طعم گرسنگی چشیده ام، من درد نابسامانی را کشیده ام و از این ها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه ی صدقه ی آن رهگذر،غرورش را خرد نمی کند را کشیده ام.با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد،داستان من بکار نمی آید.از تو حرف بزنم،به دنبال تو نام من است.

دخترم جرالدین،دنیایی که تو در آن زندگی می کنی،دنیای هنر پیشگی و موسیقی است.نیمه شب آن هنگام که از سالن پر شکوه تئاتر بیرون می آیی،آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن،ولی حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل می رساند بپرس،حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود پولی برای لباس بچه نداشت،مبلغی پنهانی در جیبش بگذار،به نماینده ی خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های تو را بی چون و چرا بپردازد.

اما برای خرج های دیگرت باید برای آن صورت حسابی بفرستی.

دخترم جرالدین گاه و بیگاه با مترو و اتو بوس شهر را بگرد،مردم را نگاه کن،زنان بیوه،کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو من هم از آنان هستم،تو واقعا یکی از آنان هستی نه بیشتر.

هنر قبل از آنکه دوبال دور پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند.وقتی به مرحله ای رسیدی که در آن خود رابرتر از تماشاگران خویش بدانی همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه ی پاریس برسان،من آنجا را خوب می شناسم،آنجا بازیگرانی همانند خود را خواهی دید که قرن ها پیش زیبا تر از تو،چالاکتر از تو،مغرور تر از تو هنر نمایی می کردند.اما آنجا از نور خیره کننده نور افکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست.

نور افکن کولی ها،تنها نور ماه است،نگاه کن آیا بهتر از تو هنر نمایی نمی کنند ؟

اعتراف کن دخترم ...

همیشه کسی هست که بهتر از تو هنر نمایی کند و این را بدان که هرگز در خانواده ی چارلی چاپلین کسی آنقدر گستاخ نبوده است که کالسکه ران یا یک گدای رود سن یا کولی هنرمند حومه ی پاریس را ناسزا بگوید.

دخترم جرالدین چکی سفید برایت فرستادم تا هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی و هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی ، با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست.این مال یک فقیر گمنام است که به یک فرانک محتاج است.

جستجو لازم نیست،این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت،اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول،این فرزند شیطان خوب آگاهم.

من زمان درازی در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بند بازی بر روی ریسمانی نازک و لرزان نگران بوده ام.

اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی این زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نا استوار سقوط می کنند...

دخترم جرالدین،پدرت با تو حرف می زند،شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب بدهد.

آن شب است که این الماس،آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.

روزی که چهره ی زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را فریب دهد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود.بند بازان ناشی همیشه سقوط می کنند،از این رو دل به زر و زیور مبند،بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد ...

اما اگر روزی دل به مردی آفتابگونه بستی،با او یک دل باش و براستی او را دوست بدار و معنی این را،وظیفه ی خود را در قبال این موضوع بدان.به مادرت گفته ام که در این خصوص به تو نامه ای بنویسد.او از من بهتر معنی عشق را می داند.او برای تعریف عشق که معنی آن یکدلی است شایسته تر از من است.دخترم هیچ چیز و هیچ کس دیگر را در این جهان نمی توان یافت که شایسته ی آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند.برهنگی بیماری عصر ماست،به گمان من تن تو باید برای کسی باشد که روحش را برای تو عریان نموده است.

دخترم جرالدین برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقع دیگری می گذارم و با این آخرین پیام،نامه را پایان می بخشم.

چارلی چاپلین-پدر تو))


+87/03/01 bagher68 |