تبليغاتX
ازتهی سرشار،جویبارلحظه ها جاریـست

مکثی عاشق کُش

- چی چی نا ... دست بندت ... می شود آن را با خود ببرم تا همیشه تورا به یادم بیاورد؟

 

دخترک بیچاره! می دانستم بر خلاف آنچه می گویند،قضیه ، قضیه ی طلا نبود.وزن دست بند در دست هایش ، وزن عشقی بود که بدان نیاز داشتم؛یا حداقل من چنین فکر می کنم.


(خاطرات موتور سیکلت"ارنستو چه گوارا")

+87/04/31 bagher68 |
به یاد خسرو شکیبایی...


سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد ، خدایا همدمی

چَشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو ؟
!ساقیا جامی به من دِه، تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین؛ خندید و گفت :
!صعب روزی ، بوالعجب کاری ، پریشان عالمی

در طریق عشق بازی ، امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل، که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید ، جهانسوزی؛ نه خامی ، بی غمی

آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت ، از نو ، آدمی

گریه ی حافظ چه سنجد پیشِ استغنای عشق؟
!کاندرین دریا نماید هفت دریا، شبنمی

حــافظ
+87/04/30 bagher68 |
کدامین گناه ؟


نازنینم ؛ لبخندت ، مجازات کدامین گناهم بود ؟


+87/04/28 bagher68 |
بی خوابی ... شاید هم بی تابی...!؟


امشب با  صدای اخــوان به صبح رسید ...
.
.
.
نه چراغ چشم گرگی پیر،

نه نفس های غریب کاروانی خسته و گمراه

مانده دشت بیکران خلوت و خاموش،

زیر بارانی که ساعت هاست می بارد

در شب دیوانه ی غمگین

که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد

در شب دیوانه ی غمگین

مانده دشت بیکران در زیر باران، آه، ساعت هاست

همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر

نه صدای پای اسب رهزنی تنها

نه صفیر باد ولگردی

نه چراغ چشم گرگی پیر


+87/04/26 bagher68 |
تفکر مثبت

به این نتیجه رسیدم که در زندگیم "نمی تونم" ی وجود نداره.

باید بگم "نمی خوام"."نمی شه"ای وجود نداره.باید بگم"نمی خوام".


حالا دیگه با این طرز فکر توی دنیا هیچ کاری برام غیر ممکن نیست...

هیچ کاری...




+87/04/25 bagher68 |
نیازی به جشن تولد نیست !

باغ من

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر؛ با آن پوستين سرد نمناكش.

باغ بي برگي,

روز و شب تنهاست,

با سكوت پاك غمناكش.

 

ساز او باران, سرودش باد.

جامه اش شولاي عرياني ست.

ور جز اينش جامه اي بايد,

بافته بس شعلة زر تار پودش باد.

 

گو برويد, يا نرويد, هر چه در هر جا كه خواهد, يا نمي خواهد.

باغبان و رهگذاري نيست.

باغ نوميدان,

چشم در راه بهاري نيست.

 

گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد,

ور برويش برگ لبخندي نمي رويد؛

باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نييست؟

داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي‌گويد.

 

باغ بي برگي

خنده اش خونيست اشك آميز.

جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن

پادشاه فصل ها. پائيز...


اخـــوان

+87/04/23 bagher68 |
از دوست داشتن
امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطو بت
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو .. بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه به تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

(فــــروغ )
+87/04/18 bagher68 |
تصور غلط!
 

 شاید یکی از دلایلی که ما خدا رو در تصورات بعضا غلطمون  بالا در نظر می گیریم به خاطر اینه که فکر می کنیم اگه خدا بخواد به همه ی امور تسلط داشته باشه باید از نمای بالا به بنده هاش نگاه کنه!!!!

 

 

+87/04/13 bagher68 |
فریاد



خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشي جانسوز.
هر طرف ميسوزد اين آتش،
پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود.
من به هر سو ميدوم گريان،
در لهيب آتش پر دود؛

و زميان خنده‌هايم، تلخ،
و خروش گريه‌ام، ناشاد،
از درون خستهء سوزان،
مي كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشي بيرحم.
همچنان ميسوزد اين آتش،
نقش‌هائي را كه من بستم بخون دل،
بر سر و چشم در و ديوار،
در شب رسواي بي ساحل.

واي بر من، سوزد و سوزد
غنچه‌هائي را كه پروردم به دشواري.
در دهان گود گلدانها،
روزهاي سخت بيماري.

از فراز بامهاشان، شاد،
دشمنانم موذيانه خنده‌هاي فتحشان بر لب،
بر من آتش بجان ناظر.
در پناه اين مشبك شب.
من بهر سو ميدوم، گريان از اين بيداد.
مي‌كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!

واي بر من، همچنان ميسوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان؛
و آنچه دارد منظر و ايوان.
من بدستان پر از تاول
اينطرف را ميكنم خاموش،
وز لهيب آن روم از هوش؛
زآن دگر سو شعله برخيزد، بگردش دود.
تا سحرگاهان، كه ميداند، كه بود من شود نابود.
خفته‌اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر،
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر؛
واي، آيا هيچ سر بر ميكنند از خواب،
مهربان همسايگانم از پي امداد؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد.
مي‌كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!



این شعر رو با صدای مرحوم اخوان از اینجا  دانلود کنید!
(البته با f ی ل ت r   ش  ک n !!!)

 
+87/04/13 bagher68 |
نامه ی دکتر محمد ملکی به آیت الله خامنه ای
 

...جناب آقای خامنه‌ای؛ راستی ما در آن یکسال و چند ماه چه کرده بودیم که ملت باید گریبان ما را می‌گرفت و از ما جواب می‌خواست؟ مگر ما بعد از فرمایشات شما در نماز جمعه بارها تقاضا نکردیم در یک مناظره‌ی رودررو با هم بنشینیم و گفتگو کنیم تا مردم به قضاوت بنشینند؟ اصلاً ما در استعفانامه چه گفته بودیم جز اینکه اسلامی کردن دانشگاه و جامعه از طریق خشونت و حمله به دانشگاهها و مراکز اجتماعات و حذف دگراندیش‌ها میسر نیست. مگر ما اعلامِ خطر نکردیم که با بستن دانشگاهها ده‌ها هزار دانشجو را خلع قلم نکنید تا سلاح به دست شوند؟ مگر ما وقایع دهه شصت را که منجر به زندانی شدن و کشتار ده‌ها هزار از بهترین زنان و مردانِ این سرزمین شد یادآوری نکرده بودیم؟ آنها که روزی به ما می‌آموختند که پیامبر و علی و دیگر امامان شیعه با مردم عادی به بحث می‌نشستند و به حرف آنها گوش می‌دادند، چرا حاضر نشدند حتی جواب درخواست‌های ما را برای یک گفتگو بدهند؟ شما بعد از بستن دانشگاهها آنچه خواستید کردید، امّا نتیجه چه شد؟...

 


ادامه مطلب
+87/04/11 bagher68 |
بدون شرح ...
 

 

 

 

+87/04/10 bagher68 |
بدون شرح ...

 

 

 

+87/04/10 bagher68 |
تمام شد !
 

با تمام سختیاش تمام شد.هرچند که خوب نبود ولی تمام شد!

 

تابستونو عشق است ...

 

+87/04/05 bagher68 |