تبليغاتX
ازتهی سرشار،جویبارلحظه ها جاریـست

آری
 

وسکوت اینچنین آغاز شد

حرف هایی که گفته نتوان کرد...

 

+87/05/31 bagher68 |
تو بخوان!
 

روبرویت می نشینم

در چشمانت گم می شوم

و از اعماق وجودم تو را فریاد می زنم

ولی این بار نه با دهان که با چشمانم تو را فریاد می زنم

صدایم حتی هنگام گفتن اسمت هم عاجز است

گاهی ماهی دلم در دریا بهانه تنگ می گیرد

تو نیستی!

از اولش هم نبودی!

به خودم می آیم

دفترم را باز می کنم

نگاه می کنم

به چیزهایی که نوشته ام

به نقاشی هایی که بعد از کشیدن خط خطی کرده ام

به تو که اینجا نیستی

به منی که نه هستم!

در این مشوش شب

می خواهم باز هم بنویسم

دستم می لرزد٬

به تو فکر می کنم

دلم می لرزد...

 ۳۱/۰۵/۸۷

+87/05/31 bagher68 |
؟
 

انسان ها می کوشند تا خلاء نداشته هایشان را با تظاهر به داشتن آن پر کنند.

 

 

+87/05/30 bagher68 |
؟
 

صداقتو یادته؟

 

+87/05/29 bagher68 |
کلید
 

...و عشق آخرین حرف ما بود.چرا نه ؟

 

+87/05/28 bagher68
شروع ابدیت...

 

پایان آغازی است برای شروع ابدیت

و ما آغاز کردیم این تنهایی را

برای ساختن ابدیتی بی پایان.

شروع کردیم تنهایی را

مقدس شمردیم غم را

ستودیم عشق را

و پرستیدیم معشوق را ...

دیگر باکی نیست

بگذار هر چه می خواهد بشود ، بشود

که هم پایان دست ماست و هم بی نهایت

پس بزن بر کوس تنهایی که آهنگین صدایی دارد این بانگ جرس ...

 ۲۷/۰۵/۸۷

+87/05/28 bagher68 |
...
 

خیلی دوست دارم بویی که بر اثر سوزاندن جسد آدمیزاد در هوا متصاعد می شود را استشمام کنم.

روزگاری باید به هند بروم...

 

 

 

+87/05/27 bagher68 |
نفرت؟
 

حتی ساعت دیواری اتاقم هم از من بدش می آید.

شب ها با صدای مسخره اش مانع خوابیدن من می شود!

 

+87/05/26 bagher68
گیوتین
 

از چشم گیوتین فضا هم سری است برای قطع شدن.

 

+87/05/24 bagher68 |
...
 

عشق مانند جنینی است که اگر به آن اهمیت بدهی به دنیا می آید.

مانند نوزادی حرامزاده !

 

+87/05/24 bagher68 |
پاسخ
 

آری

یاری نیست٬کاری نیست

مونس و غم خواری نیست

من در این شهر سکوت

پی کاری هستم

تشنه ی یاری هستم

هیچ کس هست که پیغام مرا

با صدای گرمش

پاسخی گوید؟ "آری هستم!"

۲۶/۰۳/۸۴

 

در حین گرد گیری کتابهایم این تکه کاغذ را پیدا کردم.

یادگاری از روزهای دبیرستان.کلاس دوم؟

یادش بخیر...

 

+87/05/22 bagher68 |
...
 زندگی دالان دراز یخ زده ای است...
+87/05/21 bagher68 |
...

بالاخره همانی شدم که مدت ها بود در پی اش بودم.

حالا دیگر تنهای تنها هستم.دیگر مجبور نیستم لحظاتم را با کسی به اشتراک بگذارم.دیگر مجبور نیستم برای کارهایی که می کنم به کسی توضیح بدهم.

این هم خودش نوعی خوشبختی است...

در زندگی هر انسانی لحظاتی وجود دارد که بی اختیار به خودش،به کارهایش وبه زندگی اش  فکر می کند. قبل از خواب،در توالت،هنگام نماز سر کلاس و... .

من از این این خوشحالم که دیگر آزادم و می توانم همیشه و همه جا فقط و فقط به خودم فکر کنم.

امروز یک چیز عجیب دیدم.شارژ گوشی ام  از سه روز پیش فقط دو خانه کم شده بود و عجیب تر از آن صدای زنگ اس ام اس  بود که برایم تازگی داشت!

باهمه قطع رابطه کرده ام.با آنهایی که نگرانشان بودم،با اآنهایی که نگرانم بودند.

نگران!

چقدر این واژه به نظرم مسخره و احمقانه می آید!

در این دنیا همه به فکر خودشان هستند.همه...

 

این را خیلی دوست می دارم:"...و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که همچنان که تو را می بوسند در ذهنشان طناب دار تو را می بافند."

 

 

در یکی از شب هایی که حال خوبی نداشتم،چشم گشودم، خودم را در هاشمیه دیدم.نمی دانم چطور تا آنجا متوجه نشده بودم که به کجا می روم!

ساعت 11 بود...

هوا کمی گرم بود.

 

در آنجا لحظات گم شده ی خودم را می یابم،اسب رم کرده ی احساسم رام می شود.

در آنجا لحظاتی را می یابم که فارغ از مشغله های فکری ام.

نیروی عجیبی دارد...

 

دفتر خاطراتم را مرور می کنم...

چند روز پیش نوشته بودم

 

"...می خواهم کاغد های دفترم را بجوم.

عصر جمعه ثانیه ها به ننگی و نکبتی می گذرند..."

 

از این به بعد فقط  می خواهم نامجو گوش کنم،آهنگ سه تار و پیانو را ببلعم،می خواهم در اخوان در فروغ در شاملو محو شوم...

حالا دیگر هیچ کاری برایم لذت بخش تر از اینها نیست.

 

 

 

"قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک   هان  ، ولی    ...     آخر   ...     ای وای
 راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند"

 

+87/05/21 bagher68 |
بگذریم...
 

گذشتيم
از خودمان
وقتي كه هيچ كس نمي گذشت
گذشتيم
از پلي كه نبود
از تو كه نيستي
از ما كه ديگر هيچ آرزويي ما را نمي سرايد

(پاریزی)

 

+87/05/19 bagher68 |
بازی صادقانه
 

هیچ تفریحی برایم لذت بخش تر از بازی کردن با بچه ها نیست.

وقتی با آنها بازی می کنم می دانم که از بازی کردن با من هیچ نقشه ای ندارند٬هیچ کلکی توی کارشان نیست٬معصومیت و صداقت را می توانی در چشم آنها ببینی!

لااقل مطمئنی که پیش خودشان در مورد تو هیچ فکری نمی کنند.با خودشان نمی گویند:

"منظورش از این حرف چه بود؟

منظورش از آن طرز نگاهش چه بود؟

در مورد من چه فکری می کند؟"

تازه اگر قهر هم بکنند زود آشتی می کنند!

بازی کردن با بچه ها خیلی بهتر بازی کردن با آدم بزرگ هاست...

 

+87/05/19 bagher68 |
برهان
 

فکر می کنم اگه حضرت یوسف پیامبر قوم لوط می شد خدا داستانشو توی قرآن

نمی آوُرد !

 

+87/05/13 bagher68 |
مقابله با تحريف آثار صادق هدايت

 

در اين پست، تصوير جلد برخي كتاب‌هاي جعلي يا تحريف‌شده كه به نام صادق

هدايت عرضه شده است، براي اطلاع علاقمندان و خوانندگان آثار اين نويسنده

معرفي مي‌شود.

      

 

       

 

        

 

        

 

 

نام کتاب ناشر سال نشر تعداد مغایرت
با متن اصلی
پیام کافکا و بوف کور مجید 1383 274
وغ وغ ساهاب امید فردا 1382 30
حاجی آقا- سگ ولگرد امید فردا 1382 73
سگ ولگرد آزاد مهر 1382 174
فوائد گیاهخواری آزاد مهر 1381
دیوار آزاد مهر 1382 43
اصفهان نصف جهان آزاد مهر 1382 51
زنده بگور نگاه 1382 55
فوائد گیاهخواری مجید 1383 799
سگ ولگرد مجید 1382 95
گزیده داستان‌های کوتاه 1 کاروان 1381 216
گزیده داستان‌های کوتاه 2 کاروان 1382 395
ترانه‌های خیام راشین 1380 حذف تمام نوشته‌های صادق هدایت

دیوار (عناوین زیر به صورت یک مجموعه توسط انتشارات "جامه دران" و با عنوان "متن اصلی" منتشر شده که کذب محض است)

جامه دران 1383
زنده بگور جامه دران 1383 12
سگ ولگرد جامه دران 1383 245
سه قطره خون جامه دران 1383 194
فوائد گیاهخواری جامه دران 1383 78
گروه محکومین جامه دران 1383 663
مسخ جامه دران 1383 295
نوشته‌های پراکنده جامه دران 1383 195
زند و هومن یسن جامه دران 1383 952
سه قطره خون نگاه 1383 415
سگ ولگرد نگاه 1383 415
زنده بگور نگاه 1383
گروه محکومین نگاه 1383 616
زند و هومن یسن نگاه 1383 376
وغ وغ ساهاب نگاه 1383 98

 منبع: دفتر صادق هدایت

+87/05/12 bagher68 |
شاید باید ...

گاهی تصمیمی فرصتی شايد
گاهی فاجعه ای عبرتی باید
تا آخر عمر بچه ماندن ندارد اشکال
دنیا که تو را قلوی سختی زاید ...


+87/05/04 bagher68 |