تبليغاتX
ازتهی سرشار،جویبارلحظه ها جاریـست

 

آيا دوباره گيسوانم را در باد شانه خواهم زد ؟
آيا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت ؟
و شمعداني ها را
در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟
آيا دوباره روي ليوان ها خواهم رقصيد ؟
آيا دوباره زنگ در مرا بسوي انتظار صدا خواهد برد ؟


 

به مادرم گفتم : " ديگر تمام شد "
گفتم :" هميشه پيش از آنکه فکر کني اتفاق ميافتد
بايد براي روزنامه تسليتي بفرستيم "

 

                              تمام...

 

+87/07/04 bagher68
جنون
 

اینجوری فایده ندارد.

باید یک پاور آمپلی فایر در

مسیر هدفون و کامپیوتر بگذارم تا وقتی

صدایش را بلند می کنم گوشم را کَــــــــــر کند.

 

پ.ن:هیچ کس مجبور نیست آهنگ مورد علاقه ات را بشنود آن هم با صدای بلند!

 

+87/07/04 bagher68 |
شب قدر را قدر می دانم.
 

امشب بیرون نمی روم چون:

گوشم از این چرت و پرت ها پر است.

نمی خواهم به درد زخم شمشیر علی بگریم.

نمی خواهم که او در دلش به من بخندد و بگوید :

"من پول می گیرم٬تو گریه کن.باشه؟"

نمی خواهم صدای عرعر یک نفر تمرکز و خلوتم را به هم بزند.

نمی خواهم او که دین را وسیله ی امرار معاش خودش قرار داده

برایم از خدا طلب آمرزش کند.

نمی خوام به من بگوید :

"بدان که لیاقت داشته ای و تو را طلبیده اند که به این مجلس آمده ای".

می خواهم صد سال سیاه از این لیاقت ها نصیبم نشود.

همه اش ارزانی خودت.

نمی خواهم داستان را با آهنگ روزه بشنوم.

و ...

 

 

دلم منبر آقای مرتضوی می خواهد...

 

دلم می خواهد مثل آن سال سه ساعت کامل بدون پلک زدن با چشم به او دل بدهم

 

می خواهم مثل آن سال او به نمایندگی از طرف همه برایمان از خدا طلب آمرزش کند.

برای اینکه او به تنها چیزی که توجه نمی کرد زخم شمشیر علی بود.

برای اینکه آنقدر با خدا صمیمی صحبت می کرد که آدم دلش می خواست

همه اش به او دل بدهد تا او هم دل را برای خدا بفرستد و آن بالا تمیزش کنند٬

 آنوقت آدم یک دل تمیز بگذارد توی سینه اش.

 

 

 

می گویند امشب درهای آن بالا باز است.

پس دعا می کنم

می دانم آنقدر مرام دارد که وقتی دستی به سویش دراز می شود خالی برنگرداند.

 

 

 

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد

                                      تو بیا کز اول شب در صبح* باز باشد

*بعضی جاها"توبه" آمده.

 

+87/07/03 bagher68
 گفت این کارها از تو بعید است

ولی من                    خر نشدم

 

+87/07/02 bagher68 |
  اینقدر می پیچونمت تا خسته بشی و بشکنی.

 

+87/07/02 bagher68 |
صرف ضمایر ؟
 

  من                                                    ما

 . . . .                                                شما

   او                                                    آنها

 

پ.ن۱: بقیه را نمی خواهم. تو را کم دارم ...

پ.ن۲: وقتی می نویسم(... ـ سه نقطه) ٬ یعنی قلم از بیان حالم عاجز است.

پ.ن۳: هیچ وقت ۴نقطه با ۳نقطه هم معنی نیست.

 

+87/07/01 bagher68 |